تبلیغات

تبلیغات

    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

نظرسنجي

    مطلب مورد علاقه خود را بنویسید ؟




آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 1475
    کل نظرات کل نظرات : 263
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 2
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 493

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 244
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 383
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 18
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 59
    آي پي امروز آي پي امروز : 42
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 84
    بازدید هفته بازدید هفته : 1,675
    بازدید ماه بازدید ماه : 5,421
    بازدید سال بازدید سال : 42,657
    بازدید کلی بازدید کلی : 3,036,129

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 3.94.21.209
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : شنبه 08 آذر 1399

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

ضرب المثل های ریاضی

ضرب المثل های ریاضی

با همان متری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید

در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد

می...شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی
استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی
مفصل به همه ما بدهی.
ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح
که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از هیچ آتشی
استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و
معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و
بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.
ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند,
اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار نهاری در کار نیست. ملا گفت: چرا
ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت:
آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم. دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند
چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر
پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از
فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند. ملا گقت: چطور از فاصله چند
کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا
آماده شود.

-------------------------------------------------


 در زبان فارسی ضرب المثلی

 است كه می گوید: « هفت بار گز كن یك بار پاره كن »

( پیش از رایج شدن دستگاه  متری ، گز و ذرع واحد اندازه گیری طول در ایران بود كه تقریبا برابر04/1 متر است.)

 


در زبان روسی نیز ضرب المثلی است به این مفهوم که «هفت نفر منتظر یک نفر نمی‌مانند» که باز هم منظور این است که تعداد زیادی منتظر یک نفر نمی‌مانند.

---------------------------------------------------------


دو خط موازی به هم نمی رسه ولی آدم به آدم می رسه.

 

هندسه مثلث رو دید بهش قطر نداد.

 

اقلیدس نقطه رو دید بهش خط نداد.

 

یه مستطیل واست بسازم که صد تا مربع توش در بیاد.

 

مثلثی به مثلثی می رسه  میگه برو قطر نداری.

*************************************************************


پدري به فرزندخودكه ناسازگاري ميكرد وگردفساداخلاقي
همي ميگشت روزي پندميدادوبازبان ملايم به راه راست دلالت ميكرد پسرحواسش نبودوبه قول معروف از يك گوش گرفته و از گوش ديگر بيرون مي كرد.
پس از آن كه پدراز صحبت واندرز فارغ شد پسر گفت: پدر جان تا شماحرف ميزديدمن حساب كردم
كه 20 مگس به دم خرمان نشست.پدركه اغتشاش حواس فرزندرا ديدسخت از او نوميد گشت و گفت:
من پندت ميدهم وتو مگس ها را حساب مي كني؟

ما صد نفر بوديم, ان ها دو نفر بودند همراه


در زمان قاجاريه يك فوج سرباز مامور سركوب يك عده اشرار شدند .
در عرض راه همين كه لشكر به گردنه اي رسيد دو نفر دزد از ترس جان خود به ان ها حمله وشليك كردند.
سربازان براثرظلم و فساد حاكم برمملكت انگيزه و شجاعتي
براي جنگيدن نداشتندازشدت وحشت وترس تفنگها را بر زمين
ريختندو دست ها را بالا بردند و تسليم گرديدند.
دزدان چون اين ديدند بر جسارتشان افزودندو فرود امدندو تمام نقدينه و اشيا سبك وزن و سنگين قيمت شان را برداشتند واز پي كارشان رفتند.
وقتي اين خبر به سلطان رسيد سربازان را احضار كردو از ان ها با خشم وغضب پرسيد:چگونه دو نفر دزد توانستندشما صد
سربازمسلح را لخت كنند؟
اندام تمامي سربازان به لرزه افتاده بودوازجواب وامانده بودندامايك نفركه جرات بيشتري داشت درجواب گفت:
قربان ما صد نفر بوديم تنها, آن ها دو نفر بودند همراه


دوقرت ونيمشم باقيه

گويند سليمان نبي با جانوران در ارتباط بوده. روزي مجموع جانوران دنيا را به ضيافت خواند پيش از همه ماهي
بيرون اورد وقسمت خويش يا قورباغه اي سر از آب
از سفره عام بخواست. سهمش را به او دادند بخورد و باز طلب كرد بدادند و او دوباره خواستار
شدتا آنگاه كه تمام آمادگي ها و تشريفات جشن به كاراو رفت وجانورهم چنان ازمند بود سليمان در كار او ماندو پرسيد:
رزق تو روزانه چه مقدار است؟
گفت:سه جرعه كه اكنون نيم جرعه ي ان مرا داده اند و
منتظر دو نيم جرعه ي ديگر هست.
اين مثل را در مورد افرادي به كار مي برند بسيار طمع كارند و هرچه به آن ها دهيم شاكر نمي شوند


تاریخ ارسال پست: جمعه 03 مرداد 1393 ساعت: 19:14
برچسب ها : ,,,

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی